الهي به مستان جام شهود به عقل آفرينان بزم وجود
به آنان كه بي باده مست آمدند ننوشيده مي مي پرست آمدند
حال و هواي قشنگي دارم حرفاي زيادي دارم واسه گفتن ولي حس نوشتن نيست
چند تا تيكه از شعر هايي رو كه دوست دارم مينويسم تا حال كنين
هركسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كارو كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه ميديد

شيرين من تلخي نكن با عاشق
تموم ميشن گم ميشن اين دقايق
دنياي ما مال منو تو اين نيست
رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست
يه روزي مياد كه نميدونيم چي هستيم
يار كي بوديم و عشق كي بوديم و كي هستيم
شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد شيرين شيرينم نده زندگيم رو بر باد
من نميگم فرهاد كوه كنم من
تيشه به كوه ها كه نمي زنم من
فرهاد تو بي تو به كوه نميره
وقتي نباشي تو خودش ميميره
