آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
توی باور نازت ازم یه یاغی ساختی
میخوام بگم عزیزم منو خوب نشناختی
دوست دارم که باشم تو باور تو یک مرد
با حال التماسی نگم دوباره برگرد
هر واژه بی ربط اونو یادم میاره
همه میخوان بگن اون منو دوستم نداره
هر روز مثل اشکی که میخوام بارون ببینم
ولی طاقت نمیارم تو چشمای تو بشینم
مگه من دل نداشتم دل منو شکستی
چرا وفا نکردی به اون عهدی که بستی
تو که گذاشتی رفتی منو تو این شب سرد
با التماس دستام میگم دو باره برگرد
توی باور نازت ازم یه یاغی ساختی
میخوام بگم عزیزم منو تو نشناختی
میخوام بگم که یادت توی دلم میمونه
توی دلم سیاه نیست اینو چشمات میدونه
میگن شیرین و فرهاد رفتن توی هر یاد
چون به هم نرسیدن کردن عشق رو فریاد
مگه من دل نداشتم دل منو شکستی
چرا وفا نکردی به اون عهدی که بستی
چه کنم حالا بی تو حالا که تنها موندم
اینها حرف های دل بود که واست ترانه خوندم

+ نوشته شده در ساعت توسط Mohamad Reza |

