تبليغاتX
به نام خدا عشق جن زده
پدر

می خوام از تو بنویسم تو که مرد روزگاری
توی این مرثیه بازار تو یه شعر تازه داری
تو شبیه احترامی نازنین مث یه حاجت
مث یه تندیس پاکی لحظه ی ناب عبادت
می خوام از تو بنویسم تنها تو نیستی غریبه
تو که یاد دادی به چشمام دنیا اندازه ی سیبه
با تو تو نوروز هر سال نحسی سیزده به در شد
گُلا  ون یکاد می خوندن وقتی اسم تو پدر شد
با تو از تموم شب ها بی ستاره رد شدم من
لهجه ی ناب بهارو به خدا بلد شدم من
تو یادم دادی شکوهِ معنی امَن یجیبو
واژه واژه ی نمازو این قرائت نجیبو
دست تو تو باغچه هامون گلای اطلسی کاشته
توی آسمون سفره ماهِ کامل و گذاشته
«می خوام مث کودکی یام یه بچه ی بلا بشم
می خوام تو دستات بمونم تو دست تو قد بکشم»
توی این شبای منحوس قصه هات معجزه گر بود
روی گلبرگای خونه واژه ی پدر پدر بود
تو هنوز از تیر آرش یه کتابچه قصه داری
از تو خاطرات کهنه ت قصه های نو می یاری
کاش که گرگ پیر قصه بره ها رو نمی خوردش
چل گیس قصه ت و ای کاش دیوِ بد دل نمی بُردش
هنوزم شبای یلدا بهترینِ لحظه هاتِ
درمون چشمای خستهَ‌ت حافظ و شاخه نباته
توی این ولوله ی شوم آغوش تو مث کوهه
امن ترین پناه قلبم تکیه گاهی باشکوهه
مرد بارونی خونه! تویی ناجی و بهانهم
پیش کش تموم دردات واژه واژه ی ترانه م
«می خوام مث کودکیام یه بچه ی بلا بشم
می خوام تو دستات بمونم تو دست تو قد بکشم»

                                                          « لیدا علیزاده»

+ نوشته شده در ساعت توسط Mohamad Reza |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا